دلمو زدم به دریا

دار بزن خاطرات کسی را که تو را دور زده

خیلی نامردی.خیلی

 

مهدی داده اینو

سلام . به خودم اجازه نمیدادم بیام تو وب و این کامنت رو بزارم نمیدونم پسش

 قبلیه هست یا نه . اما شیوا تو عاشق من نبودی .من بین تو و مرجان یکیو انتخاب

میکردم .بهت وابسته شده بودم .اما ازت ی کاری خواستم انجام ندادی .واسه خاطر

 من حاضرنشدی بقیه رو بذاری کنار و وفتی هم بهت تذکر میدادم ی کلام میگفتی

میخواستی اینجوری قبولم نکنی . اما چون دوست داشتم هیجی نمیگفتم. چندبار گفتم

بهت لیوان هم ی روزی پر میشه تو خودت طاقت نداشتی با دختر دیگه ای صحبت کنم اما

خودتو هیچوقت ندیدی. و مهمتر سارا خواهر بزرگه مرجان خبر داره .شیوا منو مقصر

ندون .اما چیزی که میخواستم نبودی ... امیدوارم بشی .من با مرجانم تموم کردم چون

 میدونستم آه تو دوستیمو خراب میکنه با اون دوسش داشتم و دارم ولی باز کنار کشیدم

و مثل خواهرم شد .امیدوارم واسه بقیه هم کپی کنی تو وب . ی چیزی هم میخواستم

بگم تو عاشقم نبودی اما من هستم .بای دوستان وب ندارم که ج بهم بدید فقط اینو دارم

night_sun71@yahoo.com

شیوا: مغزم هنگه هنوزم نمیدونم باید چی بگم


با هم نشستیم حرف زدیم.مشکلاتمونو حل کردیم.نخواستیم با خاطرات بد از هم

 جداشیم با هم نیستیم اما اگه تا عید با خانوادش اومد که میشیم مث سابق

 اگه هم نه که هیچ هی خدا مهدی میدونست من رو مرجان خیلی حساسم گفت

 با مرجانم اما مرجان دوست دختر دوست مهدیه.خدا واسه هم نگهشون داره.

مهدی مراقب خودت باش.هنوزم دوستت دارم

[ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ] [ 15:18 ] [ شیوا ] [ ]